وقتی به خودم آمدم، وسط دشت پهناوری پوشیده از برف ایستاده بودم. حتی اسمم را به خاطر نداشتم و این که در آنجا چه کار میکردم در فکر و خیالم چیزی جز پوچی فریاد نمیزد که ناگهان هیولایی در مقابلم ظاهر شد و من تنها و در تلاش برای زنده ماندن در حالی که گوشه ای خزیده بو...
برای دانلود مستقیم لطفاً اشتراک فعال تهیه کنید.